#تا_آسمان_پارت_617

حرفهایش را زده و راحت شده بود. دیگر بیشتر ماندنش معنی نداشت. صندلی را که کشید سر مهراد هم بالا آمد.

_میری?

_چیکار کنم پس?بشینم ?

مهراددست گذاشت روی معده اش׃چیزی هست بدی بخورم ...معدم داره سوراخ میشه......

گردن کج میکرد که چی بشود?

_یه چایی تلخ هم باشه کافیه.

به لحن بچه گانه و صورت تخس او نگاه کرد. چایی تلخ برای معده ای که تا این ساعت از روز خالی مانده بود?

بی حرف رفت توی آشپزخانه. دکمه ی چای ساز را زد و نپتون را از توی کشوبرداشت.

دستش روی در قندان ماند.بیسکوئیت هم توی یخچال داشت وچندتایی ویفر.

نگاهش توی یخچال چرخید و ثابت ماند روی پاکت شیر.

یک نگاه به قل قل چای ساز و یک نگاه به پاکت شیر انداخت׃لعنت به دل رحیم من....

صدایش را بالا برد׃چای یا شیر?


romangram.com | @romangram_com