#تا_آسمان_پارت_605
دستی شانه اش را لمس کرد و دستمال را گرفت جلوی چشمش׃نمیخواستم ناراحتت کنم... باور کن...بعد تو دیگه هیچ وقت پا تو این اتاق نذاشتم.... صدای جیغ و گریه هات هنوز تو گوشمه....
دو تا دستهایش را کشید روی صورتش و نگاهش کرد׃خدا رو شکر که دو باره سرپاشدی آسمان...خدا رو شکر که رو به راه شدی...خدا رو شکر که دوباره دارم مثل قبل میبینمت....همون آدم گذشته.
با هر خدا را شکر حدید خودش هم خدا را شکری میگفت.
خدا را شکر که ظاهر آدمها چیزی ورای باطنشان است. خدا را شکر که سپر تن ,پوششی ست برای تاولهای توی سینه برای زخم های روح.خدا را شکر که حدیدچیزی از درون داغون و گریه های شبانه اش نمیدانست .خدا را شکر.
تغییر بحث بهترین نسخه برای حال الانش بود׃رابطه ات با تابان جدیه?
حدید سرش را نچرخاند. نگاهش نکرد. در عوض بلند شد و ایستاد پشت پنجره׃بهش علاقه دارم...از همون بار اولی که با محمد تو سینما دیدمش عاشقش شدم..... یه چندماه بعد حس کردم این توجه و علاقه دو طرفه ست.. از روی محمد خجالت میکشیدم...میترسیدم فکر کنه از دوستیمون سو استفاده کردم... حاج مرادی هم آدم تر سناکی بود....راستشو بخوای دل و جراتشو نداشتم چون مطمئن بودم مخالفت میکنه.. ..میترسیدم ..میترسیدم نه بیاره واز همین دل خوشی کو چیک هم محرومم کنه.....دیدم اینجوری نمیشه ....داغون شده بودم....با مامان اینا صحبت کردم ...
حدید سرش را توی سکوت تکان داد و چرخید . نگاهش را گرفته و برق اشکهایش رادزدیده بود:نمیدونم هدف سرنوشت از این بازی چی بود... رفتن محمد زندگی همه رونابود کرد.... انگار که دستی اومد و هممونو طلسم کرد.... خواب بودم که تلفن خونه زنگ زد... بعدشم صدای فریاد و گریه ی مامان... دویدم تو هال و دیدم بابا سرشوچسبیده و مامان رو مبل مثل مجسمه نشسته...نمیدونم اون چند ماهو چطور تحمل کردم... وقتی شنیدم تابان رفته منم بریدم...
صدای آه حدید دلش را آتش زد. کی بود که میگفت گریه ی مرد تلخ است.?هر کسی که بود حتما آه کشیدنش را ندیده بود.
-قربونش برم درد تنهاییو غربتو...بلایی به سرم آورد که یه شب دل به دریا زدمو وگوشیو برداشتم و هر چی تو دلم بودونبود وبراش خالی کردم.
اشکهایش روی صورتش سیل به راه انداخته بود. هیچ تلاشی برای زدودنشان نکرد.
کما اینکه دستهایش هم مرده بودند.انگار که به بی حسی مو ضعی دچار شده بود׃همش از خودم میپرسم.... چرا تو این دنیا امکان نداره کسی مال کسی باشه?...چرا تاوان پریدن ما سقوط شد....?
حدید بود که زانو زد پیش پایش׃چرا داری گریه میکنی?....
romangram.com | @romangram_com