#تا_آسمان_پارت_511
برای حرصی کردن هاله بلندتر خندید׃معلومه که روم میشه... چرا نشه...
_وااای خیلی پر روئی... از وقتی اومدم یه زنگ نزدی.. شاید مرده بودم...
_اگه مرده بودی مطمئن باش خبرش میرسید.. بی خبری یعنی خوش خبری... اینا روولش... چشاش چه رنگیه.....
_سیاه......باورت میشه?سیاه سیاه.... حداقل قهوه ای هم نشد
میدانست الان با چه قیافه ای لبهایش را آویزان کرده. صدای خنده های آن طرف باقهقهه ی خودش همراه شد.
زد روی پایش׃آخ که دلم خنک شد....
با پچ پچ زمزمه کرد׃ایشالا نوبت خودت که رسید منم دارم برات...
لبخندش با تلخی جمع شد.
_یکی اینجاست که میخواد باهات حرف بزنه...حدس بزن کی?
چشمهایش برق زد׃کی?
_باورم نمیشه این مغز فندقی بالاخره منو دایی کرد?
مغزش انگار که برای چند ثانیه از کار افتاد.
romangram.com | @romangram_com