#تا_آسمان_پارت_482

پایش بی اراده از روی پدال گاز کنده شد و جمله اش توی هوا معلق ماند.. ترمزبی موقع ماشین با صدای بوق اعتراض پشت سری ها همزمان شد.

_پیشونیت چی شده?

وشید کنار جدول.دستش برای لمس پیشانی او رفته بود که پلک زدنهایش تندشد....مثل بال بال پروانه ای...

آسمان سرش را که عقب کشید انگشتان توی هوا مانده اش با بلاتکلیفی جمع شد...ترسیده بود؟

نگاهش ازروی چشمهای ی او رفت بالا׃کجا خورده?...

یک کبودی درست به اندازه ی گردو جا خوش کرده بود بالای ابروی راستش

_رفتم تو فرمون...

پنجه اش سفت شد׃مگه ........ مگه سرعتت چقد بود آخه?

شانه هایش جمع شد.جای ضربه را مالید׃خودت که دیدی سر دور برگردان بودم ....

_واقعا که......

سرش را چرخاند. دنده را جا زد و تا رسیدن مقابل درتوی سکوت راند.

دستی را کشید. هر دو دستش را گرفت به فرمان اما برنگشت..آسمان در را باز کردو بی حرف پیاده شد...


romangram.com | @romangram_com