#تا_آسمان_پارت_481

صفحه ی تاچش خیس بود....کشید روی رانش...گرفت میان مشتش و زد به چانه نگاهش به ترافیک اول هفته بود....خیابان غلغله.... راننده های بی اعصابتر ازخودش... گرمای خفه کننده....

کلافه تر شد.نوچی کرد......نگاهی به خیابان مجاور انداخت...و لاین

خلوتش....پاروی گاز فشرد.... عقربه ها ی کیلومتر شمار اوج گرفت....

خط سوم را تاخت...فلکه را پیچید .....انداخت توی تختی.... گاز داد ....چراغ سبزچهار راه راپر شتاب ردکرد...

پایش آرام آرام از روی پدال فاصله گرفت....سرعت ماشین که مرد صدای ته چاهی خودش را هم پیدا کرد׃

_چیزی میخوری بگیرم برات?

_نه.....

امروز اختیار واژه ها از دست زبانش خارج شده بود׃بستنی باشه چی?

سرشان همزمان چرخید سمت هم.نگاهش گیر افتاد میان مردمکهای خیسش.

میان چشمهای بارانی اش حالا آفتاب گرمی بود که میتابید.

از میان لبهای نیمه بازش صدایی مردد خارج شد׃نمیخورم......

_شکلا...


romangram.com | @romangram_com