#تا_آسمان_پارت_442
ابرویی به معنی "نمیدونم "بالا انداخت وخندید.
نوچ نوچی کرد׃امان.. امان از دست این حاجی... .یکی نیست بگه آخه مرد حسابی چیکار به زن مردم داشتی نصفه شبی ورش داشتی آوردی اینجا....
به قهقهه خندید وبه او نگاه کردکه پاهای تپلش را گذاشت بیرون از تخت ׃اشکالی نداره عوضش فردا میادو غافلگیر میشه...دوماه نبودی ..یه شبم روش ...
با هر دوچشم چشمکی زد׃نظرت چیه?
جوابش لبخند بی صدایی شد و آمد روی لبهایش.
پیراهن نخی سفیدش را روی تن مرتب کرد و دست به تشک گرفت و ایستاد׃پاشم برم.. برم برات اسفند دود کنم...
کف دستهایش را گذاشت روی زمین و گردن کج کرد׃اسفند?اونم نصفه شبی?
حاج خانوم با اخمی ساختگی چشم سفید کرد برایش׃چشم زدن که شب و روز حالیش نیست...
_ملت بیکارن منو چشم بزنن.. اصلا کی میاد منو چشم بزنه الان?
فرق کوتاهش را داد پشت گوش هایش ׃خودم...آدم از دوست داشتن هم چشم میزنه..
نمیدونستی اینو..?
با لبهایی که میفشرد به هم ایستاد.
romangram.com | @romangram_com