#تا_آسمان_پارت_418
حین خروج از بخش در جواب مهتا تایپ کرد׃چیشده مگه?
از در گردان خروجی گذشت و به دنبال آیسان پا تند کرد سمت ورودی پارکینگ. بادیدن مسیر مخصوص برانکادرخندید. همیشه عاشق دویدن روی سطح شیب دارش بود. چرخید و دوباره برگشت ,اینبار از مسیر ویژه.
_دلیل بعدیش چیه...?
آیسان هم ول کن ماجرا نبود.
_دلیل بعدیش اینکه...از بچه ها خوشم میاد....
_راحت ترین راه واسه خاک بر سر کردن پولای اضافت اینه که مث بچه ی آدم برگردی رشتو با شوهرت بشینیو بچه تولید کنی... منم بهت قول میدم خودم میام بالا سرتو با بهترین آمپولا و بی حسی موضعی با کمترین درد ممکن بچتوبه دنیا بیارمو صحیحو سالم تحویلت بدم......
با حرص و نفس نفس زنان ایستادو نگاهش کرد که داشت میرفت سمت ماشینش.جواب مهتا رسید״هیچی.. همینجوری״. همه مشکوک میزدند امروز.آن ازآیسان,این هم از مهتا.
_خانوم سالاری?
قدمهای خودش زودتر از آیسان با این تن صدا ایستاد.نگاهش که برگشت ״جود لا״میان درهای باز اپتیمای سفیدش ایستاده بود.
صدای ریموت ماشین آیسان و به دنبالش صدای هولش.
_سلام دکتر... عصرتون بخیر...خسته نباشین..
برق چشمهای نقره ای مرد یا همان نیک سرشت معروف توی فضای روشن پارکینگ مثل چراغهای زنون چشمش را زد. فکر کرد توی شب دیگر نیازی به چراغ ندارد.
romangram.com | @romangram_com