#تا_آسمان_پارت_340
برگه ی سنجاق شده ی بعدی:سیاهه ی خرید...
تکیه داد به پشتی نرم کاناپه وباقی اوراق را هم رها کرد مقابل شفائیان:اینم اسناد وفیشای بانکی.....
نگاه اجمالی شفائیان از روی برگه ها گذشت:همه رو منضم کن به اظهار نامه و میلش کن بره....
چشمهایش هم پای خودنویس مشکی شفائیان ,روی برگه ها میدوید.
-مهندس نجاتی کجاست؟
دست کشید روی فک ولبهایش:دنبال ثبت سفارش جدید.......
سر آستینش را رد کرد و نگاهی به ساعت انداخت:دیگه باید پیداش بشه.....
دست شفائیان همراه خودنویس بالا آمد:مبلغ بالانس با همون ترم توافقی پرداخت شده.....
خطوط صورت شفائیان از همیشه نرمتر بود:اسناد اداری....
لبهایش با مکثی تکان خورد:اسناد کشتیرانی.....
چشمهایش آرام آرام با هر کلمه ای که از شفائیان میشنید باز تر میشد.
شفائیان هنوز داشت با تفریح نگاهش میکرد.صدایش شوخی و جدی را باهم داشت:اسنادحمل از مبدا......
romangram.com | @romangram_com