#سلطان_پارت_495
با چشم های خیره نگاهم می کرد.
بعد چند ثانیه لب زد:
_چی شده نفس این داد و بی داد ها برا چیه؟
_امیر سام با صبا دعواش شده.
اخم هاش رو تو هم کشید و با لحن عصبی گفت:
_اون عجوزه کی اومده،عجب رویی داره ها.
_تازه اومدش.
یه نگاه به سرتا پام انداخت و لبخند پهنی روی لبش نشست و با لحن با مزه ای گفت:
_حتما تو رو با امیر دیده؟!
سرم رو تکون دادم.
_اوهوم،اونم تو حموم...
با صدای بلند شروع کرد به خندیدن...
سریع دستم رو روی دهنش گذاشتم و با صدای آرومی لب زدم.
_عه .....آروم تر ،الان میاد هردو مون رو خفه می کنه.
romangram.com | @romangram_com