#سلطان_پارت_309


شاید وضعیت نفس باعث شد تااون حد روش دقیق بشم.

دکمه ی لباس بیمارستان رو که پوشیده بود تا کمی پایین تراز قفسه ی سینه اش باز شده بود.

پوست سفیدش ولباس زیر قرمزش به خوبی خودنمایی می کرد.

خط سینه اش....

کلافه نگاه سرکشم رو از روی بدنش برداشتم.

نفس گرمی که روی بازوی برهنه وتبدارم نشست باعث شد به سرعت ازکنارش بلند بشم و طبق عادت توی موهام پنجه بکشم.

با حال خاصی به سمت روشویی گوشه ی اتاق قدم برداشتم.

تنم ملتهب بود،تحت تاثیر درد بود یا حجم عظیم خشم و استرس که امروز به حد نصاب متحمل شدم،شایدم چیز دیگه ای نمی دونم.

ولی این رو خوب می دونستم که از داخل داشتم آتیش می گرفتم.

دست بردم سمت شیر آب بازش کردم،سرم رو زیرش بردم،انقدر داغ بودم که اون آب سرد هم نمی تونست حرارت داخلی وجودم رو پایین بیاره.

_چکار داری می کنی،مریض می شی؟

کمی بعد سرم رو بلند کردم و نفسم رو محکم بیرون دادم.

با رخوت خاصی به صورتم دست کشیدم.

که نرمی چیزی رو روی شونه ام احساس کردم.

romangram.com | @romangram_com