#سکوت_یک_تردید_پارت_190
یه گاز دیگه به سیبم زدم که با جییبغییی که دریا زد سیب پرید تو گلوم....به سرفه افتادم....به سمتم اومد و گفت:وااااییییی من چرا تورو ندیدم!!!!؟؟؟...
خنده ای کردم و گفتم:دیوونه....
در حالی که بغلم میشست با لحن بامزه ای گفت:خخخخخخخ...فکر کنم سه کیلو کم کردما...
خنده ای کردم و گفتم:از بس که عقب مونده ای....
اومد چیزی بگه که گوشیم زنگ خورد...یه نگاه به دریا انداختم و جواب دادم...نیاز بود...
_جوووونم مامان خوشملم!!!!؟؟
_چطوری عشقم!!!؟
_بسیار خسته...فندوق خاله چطوره...!؟؟؟
_اوووه نیستی که همجارو آباد کرده....
_الهی دورش بگردم من...خودت خوبی آرتان خوبه!!!؟
_همه خوبیم...زنگ زدم یه چیزی بهت بگم....
نگاهی به دریا انداختم...گاز خیییلییی گنده ای به سیبش زد...اونقدر بزرگ بود چشماش گرد شد....با همون دهن پرش با حیرت گفت:خییلییی بزرگ بود نه!!!؟؟
خنده ام گرفت و خطاب به نیاز گفتم:ببخشید...جوونم بگووو....
_دریا اونجاست!!!؟
_آره از کجا فهمیدی!!!؟
_اخه فقط اون خل و چل می تونه بخندونه تورو....
خنده ای کردم و چیزی نگفتم اونم تک خنده ای کرد...صداشو بچگونه کرد و گفت:عله...نجاه....مامانم ژنگ ژده...دعفتت کنه..تفلدممم....یه سالممم میشه عاله ژووون....
_ایییی جاااان قربونش برممم...می خوای واسش تولد بگیری!!!؟؟
romangram.com | @romangram_com