#سکوت_یک_تردید_پارت_168
_هیچی مامان دارم میام الان میرسم....
_باشه دخترم زود باش دیگه...
_چشم شما بخواب...
_باش..کلید رو برات توی جا کفشی میزارم..
_باشه مامانی فعلا...
_فعلا دخترم...
گوشی رو قطع کردم...پام خییلی درد میکرد...
بهراد:یه داروخونه شبانه روزی پیدا کنم واست این پوماد و قرص رو بگیرم...
_نه ولش کن چیزی نیس که یه زخم کوچیکه...
_تو به اون میگی کوچیک!!؟ندیدی چقدر عمیق بود..از دردش نمی تونی بخوابی...
اعتراضی نکردم چون حق با اون بود...
گوشیش زنگ خورد جواب داد...کنجکاو شدم و گوش دادم...(مدیونید فکر کنید من فوضولما!!!الانم از رنگ قاب گوشیش خوشم اومده دارم به اون توجه می کنم...
_نه نه...من نمی تونم بیام...
_.................
_هه اصلا برام مهم نیس...یکیو بفرستین دنبالش...
_..................
_من کار دارم بابا حوصله حرفای مسخره و تکراری شماروهم ندارم...شبتون خوش
کیو میگفت مهم نیس یکیو بفرستین دنبالش!!!؟چرا براش مهم نیییس!!!!واااا به تو چه...خیلی فوضول شدیااا...نگاه خانوم....انگار اعصابش خورد بود...خواستم جو رو عوض کنم به همین خاطر گفتم:راستی تنها شدیناااا....
romangram.com | @romangram_com