#شروعی_دیگر_پارت_84


_شمام با خانوما تشریف میارین اتاق بنده.

وارد اتاق شدم و بعد از چند ثانیه سه تاشون با سرای پایین افتاده اومدن داخل.

با چندتا نفس عمیق سعی کردم آروم باشم.

دستام رو پشت سرم قفل کردم و همونطور که جلوشون قدمرو می رفتم، با لحنی که سعی کردم آرومتر باشه گفتم:

_انصافا شما حقتون اخراج نیست؟

کیانی با پرروییِ تمام گفت:

_نه، اخراج چرا؟ تازه باید بهمون تشویقی هم بدین.

تیز نگاهش کردم و گفتم:

_به شما که حتما تشویقی میدم.

لحنم ترس مهمون چشماش کرد.

نگاهم رو بین غفاری و افشار چرخوندم و گفتم:

_خودتون بگید با شما چیکار کنم؟

نگاهم ثابت موند روی غفاری و گفتم:

_شما که هروقت کارت دارم، تلفن اشغالِ!

برگشتم سمت افشار و گفتم:

_شما هم که تو ساعت کاری برای من جدول حل می‌کنید.


romangram.com | @romangram_com