#شروعی_دیگر_پارت_241

_چه حرفی آخه؟

_خیلی شیک و مجلسی چشمک ارسلان رو برام معنی کن.

مثلاً متعجب گفت:

_چشمک؟ کِی؟ کجا؟

_پس فردا سر قبر من!

خندید و گفت:

_نه جدّی کی چشمک زد که من نفهمیدم؟

_آره نفهمیدی، ارواح عمت، تو نبودی که، ننه بزرگ من بود رو لپ‌هاش گوجه کاشتن!

_شاید!

_سوگل!

_باشه بابا، چرا می‌زنی؟

_منتظرم.

نگاهش رو دوخت به دست‌هاش و بی‌مقدمه گفت:

_گفت، دوست دارم.

_ها؟

شمرده شمرده، گفت:

_ارسلان، بهم، گفت، دوست دارم.

romangram.com | @romangram_com