#شروعی_دیگر_پارت_240
به جرئت میتونم بگم، خوشمزهترین جوجهای بود که تا حالا خورده بودم.
آخرین جرعهی نوشابهام رو نوشیدم و بشقابم رو به عقب هول دادم.
_آقا شاهرخ دستت دردنکنه، واقعا خوشمزه شده بود.
لبخندی زد و گفت:
_نوش جان.
کم کم همه تموم کردن و از سر میز بلند شدن.
هول هولی بشقابها رو روی اپن گذاشتم و دست سوگل رو کشیدم و به طرف اتاق بردمش.
با تعجب گفت:
_چته دیوونه؟
در اتاق رو بستم و به تخت اشاره کردم:
_بشین.
خودمم روی صندلی میز آرایش نشستم:
_تعریف کن.
_چی رو؟
تهدیدوار گفتم:
_سوگل کاری نکن به زور از زیر زبونت حرف بکشم.
romangram.com | @romangram_com