#شروعی_دیگر_پارت_238


با تعجب برگشتم عقب که دیدم، شاهرخ گوشش رو گرفته و داره می‌پیچونه.

_که نظارت تو رو کار بود دیگه، ما هم اینجا چیزی شبیه به چغندر!

ارسلان با صورت جمع شده از درد گفت:

_حیفه چغندر که توِ غولتشن شبیه‌اش باشی.

شاهرخ گوشش رو بیشتر پیچوند و گفت:

_چی گفتی؟

_هیچی هیچی، با خودم بودم.

_بگو غلط کردم.

_غلط کردی، دِ لامصب ول کن مگه کش تنبون گیر آوردی؟!

_اولاً عمه‌ات غلط کرد، دوماً تا درست نگی ”غلط کردم” ول نمی‌کنم.

ارسلان سعی کرد گوشش رو از دست شاهرخ دربیاره و گفت:

_باشه بابا، غلط کردم، ول کن بی صاحاب رو!

شاهرخ گوشش رو ول کرد و گفت:

_غلط کردی از این غلطا کردی، دیگه از این غلطا نکنیا!

ارسلان گوشش رو مالید و گفت:

_باشه شاهرخ خان، دارم برات.


romangram.com | @romangram_com