#شروعی_دیگر_پارت_234


چشم‌های گرد شده‌اش رو به چشم‌هام دوخت.

گونه‌اش رو نوازش کردم و گفتم:

_نکن.

گیج گفت:

_چ..چیکار نکنم؟

موهای فرش رو لمس کردم:

_چشم‌هات رو اینجوری نکن.

تره‌ای از موهاش رو به صورتم نزدیک کردم و با لذت بوی خوشش رو به مشام کشیدم:

_با قلبم بازی نکن.

_ارسلان!

_اولین بار تو اسمم رو مخفف صدا کردی، اولین بار با تو میون باغ قدم زدم، اولین بار برای تو سیب چیدم، اولین بار با نگاهِ تو ضربان قلبم نامنظم شد و حالا برای اولین بار حاضرم هرکاری بکنم تا تو دوباره اینجوری صدام کنی!

_ارسلان تو حالت خوبه؟

_نمی‌دونم، حس می‌کنم جایی بین زمین و هوا معلقم. ضربان قلبم سرسام آوره؛ اما با این حالِ عجیبم یه چیزی رو خوب می‌دونم.

_چ..چی؟

خیره به آسمون شب چشم‌هاش لب زدم:

_دوست دارم!


romangram.com | @romangram_com