#شروعی_دیگر_پارت_160


_چته وحشی؟ می‌خوای به کشتنمون بدی؟

تیز نگاهش کردم و گفتم:

_هیس، صدات و نشنوم که تمام حرصم و سر تو خالی می‌کنم.

بغ کرده دست به سینه نشست و خیره شد به رو به رو.

عصبی دستی به صورتم کشیدم و نفسم رو با شدت دادم بیرون.

ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم.

به سر در رو به روم نگاه کردم «تجهیزات پزشکی شایان طب»

وارد شدم و با گفتن:«سلام، خسته نباشید»توجه پسر جوونی که پشت میز نشسته بود بهم جلب شد:

_سلام خوش اومدین، چه کمکی از من برمیاد؟

نگاهم رو بین وسیله‌ها چرخوندم.

تخت‌های ایستا، توپ‌های بزرگ، ویلچرهای برقی و دستی تو سایزهای کوچیک و بزرگ، عصاهای مختلف:

_واکر می‌خواستم.

با خوشرویی گفت:

_بفرمایید اون قسمت.

و با دست به سمت راستم اشاره کرد.

سری تکون دادم و دنبالش رفتم.


romangram.com | @romangram_com