#شروعی_دیگر_پارت_126
وسط حرفش پریدم و گفتم:
_خانم صولتی
مکثی کرد و گفت:
_بله، خانم صولتی میشه آدرستون رو لطف کنید؟
یادم افتاد میخوام برم خونهی پانیذ اینا، برای همین آدرس اونجا رو دادم.
بعد از حدود بیست دقیقه رسیدیم.
تشکری کردم و خواستم پیاده بشم که گفت:
_خانم صولتی یه خواهشی داشتم.
_بفرمایید.
_میشه فردا بعد از دانشگاه تو کافی شاپ رو به رویی همو ببینیم؟
خشک و رسمی گفتم:
_خیر
و بلافاصله پیاده شدم.
همینم مونده دیگه با توِ میمون بیام کافی شاپ.
زنگ رو فشردم که صدای خاله لبخند روی لبم نشوند:
_بله؟
romangram.com | @romangram_com