#شروعی_دیگر_پارت_125
با دیدن شمارهی مورد نظرم لبخندی زدم و دستم رو روی صفحهی سبز رنگ کشیدم.
بعد از چند ثانیه جواب داد:
_بفرمایید؟
_سلام، وقتتون بخیر ببخشید ماشین دارین؟
_سلام، مچکرم شرمنده خانم.
«خواهش میکنم»ی گفتم تماس رو قطع کردم.
ماشینی جلوی پام ترمز کرد و بازم صدای منحوسش:
_بفرمایید بالا خانم صولتی.
آخرین امیدمم ناامید شد.
با طمانینه در ماشین رو باز کردم و سوار شدم.
چشمم افتاد به مجسمههای میمون آویزون شده به آینهی جلو، آخی مجسمهی خودش رو آویزون کرده.
دستی دور لبام کشیدم تا خندهام رو کنترل کنم، ولی انگار ناموفق بودم.
_چیز خنده داری دیدید خانم صولتی؟
با تک سرفهای سعی کردم خندم رو جمع کنم:
_خیر
ابرویی بالا انداخت و گفت:
_ببخشید سوگل خانوم...
romangram.com | @romangram_com