#شروعی_دیگر_پارت_117

بی حرف چشمام رو بستم که حرکت انگشتش رو روی شکمم حس کردم، انگار عدد ۲ رو می‌نوشت:

_حس می‌کنم، عدد دو رو نوشتید.

_خوبه، الان چی؟

_نه.

چشمام رو باز کردم که دیدم با انگشت روی رونم داره عدد می‌نویسه.

نگاهش به چشمای بازم افتاد و گفت:

_چشماتون و ببندید خانم.

چشمام رو بستم و سعی کردم بیشتر از قبل تمرکز کنم.

با انگشت محکم به رونم ضربه زد، مثل تلنگر:

_الان چیزی حس کردید؟

_بله، ولی ضعیف.

_خیلی خوبه.

ارسلان امیدوارنه گفت:

_یعنی می‌تونه دوباره راه بره؟

_چرا که نه؛ اما ببین ما چند نوع آسیب دیدگی داریم، از گردن، از کمرم که دقیق ترش میشه محدوده‌ی نزدیک به ناف، از رون، از زانو، و از مچ پا که ایشون آسیب دیدگیش از ناحیه‌ی نزدیک به ناف هست.

وسایلش رو توی کیفش برگردوند و ادامه داد:

_شما دو راه دارین.

romangram.com | @romangram_com