#شروعی_دیگر_پارت_113

_من غلط بکنم دیگه با تو بیام رستوران.

با خنده گفتم:

_تا تو باشی با من لج نکنی.

و صدام رو مثل خودش نازک کردم:

_من گشنه‌ام نیست، می‌خوام برم خونه.

نگاه پرحرصش رو دوخت به نگاه شیطونم که شونه‌ای بالا انداختم و گفتم:

_یاد بگیری دیگه با بزرگترت لج نکنی کوچولو.

ضربه ای که توسط کیف تقریبا بزرگش به سرم اصابت شد، بهم فهموند که خودم باید یاد بگیرم با یه خانوم محترم چطوری رفتار کنم.

دستی به سرِ ضرب دیده‌ام کشیدم:

_پاشو، پاشو بریم تا ناقصم نکردی.

زبونی برام درآورد و گفت:

_حقت بود جناب بــزرگ!

سری به نشونه‌ی«تاسف»تکون دادم و گفتم:

_ادب مدبم که یُخ یُخ.

خندید و بلند شد.

بگذریم که پله هارو با چه مکافاتی رفتیم پایین! شکما پــر! پله‌ها زیــاد، فقط خدا رحمم کرد سوگل به همون فحش بسنده کرد.

دستی برام تکون داد و درو بست.

romangram.com | @romangram_com