#شروعی_دیگر_پارت_107

_خیلی توهمی، به خاطر پانیذه؟

لبخند تلخی روی لبام نشست که تلخیش کامم رو تلخ کرد:

_همین الان گفتی جاش خیلی خالیه! و این برای منی که هربار اینجا اومدنم همراه با اون بوده بد عذاب آوره.

_می‌خوای حرف بزنی؟ قول میدم سنگ صبورِ خوبی باشم.

_نمی‌دونم، شاید...

چند وقت بود دردام تو دلم مونده بود؟ نمی‌دونم! یک ماه، دو ماه، سه ماه! شایدم یک سال! یک سالِ تلخ و خاطره شدنی، از اون خاطره‌هایی که هروقت یادشون می‌افتی قلبت فشرده میشه و اشک توی چشمات حلقه می‌زنه.

و حالا نگاه منتظرِ سوگل ترغیبم می‌کرد بگم دردای یک ساله‌ای رو که شاید کهنه شده بودن؛ ولی هنوزم یادآوریشون بس بود برای تیر کشیدن قلبم و سنگین شدن نفسام.

خیره شدم به چشمای پر سوالی که نشون می‌دادن صاحبشون قانع نشده از توضیحِ کمی کمتر از مختصرِ پانیذ از اون اتفاق نحس و سنگ صبور شدن برای دل پر درد من رو بهونه کرده تا مو به مو سر دربیاره از اون روزای دردآوری که ای کاش خوابی بیش نبودن.

بیشتر از این اون چشمای منتظرِ خیره شده بهم رو منتظر نذاشتم و شروع کردم به گفتن...

گفتن حرفایی که مزه‌ی زهرمار می دادن.

گفتم از روزی که شاید می‌تونست بهترین روز باشه برای دختری که از خواهر برام عزیز تر بود، شاید که نه حتما می‌تونست؛ اما بدون اون اتفاق نحس، که نحسیش هنوزم گریبانگیرمون بود، که مقصرش هم اون راننده ماشین از خدا بی خبر بود و هم حواسِ پرتِ مهران نامرد.

گفتم از وقتی که خبر از دست دادن پاهاش رو بهش دادن و حالِ بده همون عزیز تر از خواهر چه به روزم آورد.

گفتم از طلاقش از مردِ نامردی که تازه بهش دلبسته بود و دستای مشت شده و چشمای تا مرز باریدن رفته‌اش که باعث می‌شد خودم رو بدهکارِ مهران بدونم، اونم برای یه کتک مفصل که نصف حقشم نبود.

گفتم از تسویه حسابم با اون نامرد و چاقوی ناجوانمردانه‌ای که از پشت سر توی پهلوم فرو کرد، و زجه‌های پانیذ که قلبم رو می‌سوزوند.

گفتم از رفتن چندوقته‌ی خواهر شر و شیطون و تخسم و اومدنِ دخترِ سرد و بی روح وگوشه‌گیری به جاش که هیچ جوره به دل نمی‌نشست.

گفتم از حرفای روانپزشکی که تهدید به دیوونگی می‌کرد خواهرم رو و من با کلمه به کلمه‌اش تا مرز جنون می‌رفتم و هر بار خودم رو به بدبختی کنترل می‌کردم تا نزنم فک یارو رو پایین بیارم.

انقدر گفتم و گفتم که نفهمیدم کِی گونه‌های سوگل با اشکاش شسته شد و دست جلوی دهن گذاشت تا صدای هق هق اوج گرفته‌اش جلب توجه نکنه.

romangram.com | @romangram_com