#شکیبا_پارت_127

خاله – اینکه مردا از زن سهل الوصول خوششون نمیاد ... زن باید بین خودش و مردي که دوسش داره تا قبل از ازدواج یه
حریمی قائل بشه ... هم لوندي یه زن رو داشته باشه هم محکم با مرد برخورد کنه ... اینجوري به مرد نشون می ده که نمی
تونه خیلی راحت روح و قلبش رو مال خودش کنه ... آدمیزاد اگه یه چیزي رو راحت بدست بیاره براش کم ارزش می شه ....
اینو یادت باشه خاله ..
خیره شدم به هویجا ...
نمی خواستم براي امید کم ارزش باشم ...
خاله پرسید ...
خاله – چیکار کردي که فکر می کنه آرامشش رو ازش می گیري ؟ ...
جوابی نداشتم ... من کاري نکرده بودم یا حداقل اینجوري فکر می کردم ... م*س*تأصل نگاهی به خاله انداختم ...
بدون اینکه جوابی بدم خاله دوباره شروع کرد به حرف زدن ...
خاله – این آرامشی که الان داره یه ارامش کاذبه ... احتمالاً می ترسه ... می ترسه که اتنخاب اشتباهی داشته باشه .. اون الان
یه بچه داره .. باید فکر بچه ش هم باشه .. اگه انتخاب اشتباهی داشته باشه هم خودش ضربه می خوره هم بچه ش ... پس
حق داره دست به عصا راه بره ... ولی تو باید بتونی خودت رو بهش ثابت کنی ... باید کاري کنی که بفهمه حضور تو آرامشش
رو بیشتر می کنه .. باید بهش نشون بدي که می تونی زندگیش رو پر از آرامش واقعی کنی ... البته اگه می تونی ... اگه نه که
دورش رو خط بکش ....
با هر کلمه اي که از دهن خاله خارج می شد من درمونده تر می شدم ... من اصلاً به این شکل به روابطمون فکر نکرده بودم
... من فقط دوسش داشتم و فکر می کردم همین براي با هم بودنمون کافیه ...
با صدایی که به سختی از گلوم خارج می شد گفتم ...
من – من فکر می کردم همین که دوسش دارم کافیه ...
خاله نگاه شماتت باري بهم انداخت ...
خاله – فکر می کنی چرا زن و مرد با هم ازدواج می کنن ؟ ... چون دلشون می خواد ازدواج کنن ؟ .. یا چون فکر می کنن
داره از سن ازدواجشون می گذره ؟ ... فکر می کنی خوشی زیر دلمون می زنه که خونه ي راحت و بی دردسر مادر و پدر رو ول
می کنیم و خودمون رو می ندازیم تو چاه ازدواج ... با این همه دردسر و مسئولیت ؟ ... یا چون از یه مردي خوشمون اومده باید
یه عمر کنارش زندگی کنیم ؟ ... کدومش ؟ ...
سري تکون داد ...
خاله – اصل ازدواج بر مبناي آرامشه ... یعنی هم تو و هم مردت باید از وجود هم به آرامش برسین ... نه یکی خوشحال باشه
یکی تو عذاب ! ....

@romangram_com