#شاهین_پارت_71

لباسش یکی از تیشرت و شلوارهای خانگی و نخی دخترم بود. رویش هم سویشرت شایلین را پوشیده بود ! موهایش را شکل یک گوجه ی فرنگی بزرگ پشت سرش جمع کرده بود و صورت بی آرایشش، کم سن و سال تر از همیشه نشانش می داد. وارد آشپزخانه شد و گفت:
- من عادت دارم، بارونم می اومد داشتم نگاه می کردم. سردم شد گفتم یه چای آماده کنم ... بفرمایید .
نگاهم سمت اتاق شایلین کشیده شد و بعد راه افتادم:
- شایلین خوابه؟
- اوهوم! دیشب تا دیر وقت بیدار بود!
برایم دل آرا شبیه یک خواهر بزرگ تر برای شایلین بود... یا شاید هم یک خواهر کوچک تر برای من! فنجان را روی میز گذاشت و با نگاه به پنجره گفت:
- می شه پنجره را باز کنم؟ سردتون نیست؟
صندلی را کمی عقب کشیدم و بارانی ام را روی صندلی دیگر گذاشتم تا راحت بنشینم :
- نه! باز کن ...
به آنی سرما -که ناراحت کننده نبود- و بوی باران همراه صدای چیک چیک قطراتش، در آشپزخانه پر شد. دل آرا، سوئیشرت را بالا کشید و رو به رویم نشست:
- ببخشید من مزاحمتون می شم ... شایلین خیلی اصرار کرد. خیلی تنهاست.
این چندمین باری بود که دل آرا این جمله را تکرار می کرد و من نگران تر می شدم! آرنجم را روی میز گذاشتم و کمی خودم را خم کردم:
- اره می دونم ...
- دیشب ناراحت بود که شما تولدش رو یادتون رفته بود و اصلا بهش تبریک هم نگفتید!
نگاه شوک زده ام بالا کشید . دنبال روز و ماه تولدش می گشتم . دل آرا مهربان اما دلخور نگاهم می کرد. مثل همیشه زود چشم گرفت و به فنجان و بخار چای خیره شد:
- من ... یعنی فکر کردم ...
کمی مکث کرد و بعد دوباره به من زل زد:
- می شه براش یه تولد بگیرم ؟ چند تا از دوستامون رو هم دعوت کنیم... خیلی دوست داره . اگر سورپرایزش کنیم حتما خیلی خوشحال می شه . تو روحیه شم تاثیر داره ...
من فقط نگاه می کردم و آن قدر نگاهم بی مفهوم بود که او بخواهد دوباره توضیح بدهد:
- خب ... شایلین فکر می کنه شما دوسش نداری، این جور خوشحال می شه ...
مردمک هایم بی هدف روی کابینت های آشپزخانه گشت و روی پنجره چند لحظه ای گیر کرد. فکر بدی نبود. و حقیقت به اندازه ای ذهنم مشغله داشت که نتوانم به خوبی فکر کنم و البته نگاه دختری که این جور به من مانده بود، جز اطاعت، جوابی نداشت !
- البته! خیلی هم خوب. خودمم دوست داشتم براش کاری کنم. می دونی من خیلی مشغله کاری دارم و ... خب شایلینم ایران نبود. حقیقت زیادم آدم احساساتی نیست. من اصلا نمی دونستم ناراحت می شه وگرنه حتما کاری براش می کردم.

@romangram_com