#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_320
محبتها و مهربانیهای وی نمی شد. چرا نمی توانست بفهمد که سختگیریهای
آرش فقط برای سعادت زندگی مشترکشان است. با عصبانیت داخل ماشین
نشست و با خشونت سوییچ را چرخاند و استارت زد. او راه مشکلی را تا
به حال پیموده بود و حالا در ظاهرهمه چیز بی عیب و نقص بود، اما او باید
متوجه مشکل دیگری می شد. تلاشهای بی وقفه آرش برای در هم شکستن آن
شخصیت احساساتی و خام درست چند روز بعد از جشن ازدواج شروع شد.
آرش در نقش یک معلم کار آزموده و ماهر با دقت او را زیر نظر گرفت و
کوچک ترین حرکات و رفتارش را به نقد گذاشت. اوایل پاییزان سرسختانه
مقاومت کرده و زیر بار حرفهای آرش نمی رفت، اما او سعی می کرد با تسلط بر
خود و روشهای متفاوتش، راه وروش زندگی را به وی بیاموزد. از طعنه و کنایه
و تحقیر تا ساعتهای طولانی بحث و نصیحت، از هیچ کدام فرو گذار نبود.
به مرور متوجه شد پاییزان تغییر می کند و لبخندی از رضایت و غرور بر لبهای
آرش نشست. حال پاییزان هر چه او می گفت بی هیچ حرف و حدیثی
romangram.com | @romangram_com