#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_252
هر راهی وارد شدم نتیجه نگرفتم.به من جواب درستی نمی ده. مطمئنم مشکلی
پیش اومده، ولی نمی دونم مشکل چیه. هرچی باهاش صحبت کردم و خواهش
کردم به من بگه موضوع چیه، یک کلمه هم حرف نزد، فقط بهانه های قبلی رو
تکرار کرد و رفت.))
اشکان که نمی دانست چه بگوید سکوت کرد و به فکر فرو رفت. پس از
چند دقیقه رو به کوشا گفت: ((به نظر من بهتره سوم شخصی رو واسطه کنیم تا
باهاش حرف بزنه. شاید این طوری بهاران خانم راحت تر به حرف بیاد.))
کوشا شانه اش را بالا انداخت و گفت: ((من که فکرم کار نمی کنه، اگر
به نظرت این کار درسته حرفی ندارم، فقط چه کسی رو در نظر داری؟))
اشکان با لبخند گفت: ((به نظرت نسیم چطوره؟))
کوشا ابرویی بالا انداخت و گفت: ((چی بگم؟))
اشکان با هیجان ادامه داد: ((ببین کوشا جان... روی مادرت و کیارش که
نمی شه حساب کرد. فکر نمی کنم بهاران خانم با من هم راحت باشه، ولی نسیم
romangram.com | @romangram_com