#سفید_برفی_پارت_295


آب دهنم رو قورت دادم و با صدای لرزونی گفتم:

- چی؟

- هیچ وقت فکر نمی کردم این رو بهت بگم اما، اما الان وقتشه! دوستت دارم گلیا، دوستت دارم!

- تو ... توهان؟

یه دفعه روم خم شد و گفت:

- گلیا، خیلی وقته این راز توی سینه ام سنگینی می کنه و حالا وقتشه! دیگه بهت بی اعتماد نیستم، دیگه نمی ترسم، دیگه غرورم مهم نیست، گلی خانوم!

- توهان، آخه ... تو ...

- گلی خانوم؟

- بله؟

- زن من می شی؟

- چی؟

خندید و گفت:

- زنم می شی؟ فکر نکن، فقط جواب بده1

چونه ام شروع کرد به لرزیدن، چی می گفتم؟

قطره اشکی که روی صورتم بود رو بوسید و گفت:

- بگو، اگر می خوای برم اون دنیا بگو نه!

- توهان؟

- جان دلم؟

- دوستت دارم.

خندید و گفت:

- تو نمی خوای جواب سوال من رو بدی؟

- چرا می دم، با اجازه ی بزرگ ترها بله!

لب های خندونش اومد پایین و آروم لبام رو بوسید.

romangram.com | @romangram_com