#سفید_برفی_پارت_279
- تا چشمات دراد.
- خب دیوانه، یه روز قبل می گفتی تا آماده باشم.
- چرت و پرت نگو گلیا. تا دو ساعت دیگه اینجا باش زن داداش جونم.
تا خواستم چیز دیگه ای بگم قطع کرد. ای خدا من از دست این چه کار کنم؟ به ساعتم نگاه کردم، وای چقدر دیر بود.
سریع ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت خونه. این قدر ترافیک بود که مطمئن بودم تا ده ساعت دیگه هم نمی رسم. بالاخره راه باز شد. با سرعت صد می رفتم. خودمم باورم نمی شد دارم این کار رو می کنم! در عرض یه ربع رسیدم خونه. این قدر آدرنالینم بالا زده بود که نفس نفس می زدم. سریع ماشین رو پارک کردم و رفتم توی خونه.
توهان با دیدن من سریع اومد جلوم. صورتم رو گرفت تو دستش و گفت:
- چیه؟ چت شده؟ گلیا؟ گلیا جان، عزیز دلم، فدات بشم چت شده؟
بالاخره نفس بالا اومد. با مشت زدم به بازوش و گفتم:
- چته مرد گنده؟ بابا با سرعت می رفتم، خودمم هیجان گرفتم!
یه دفعه داد زد:
- برای چی با سرعت می روندی؟ دِ آخه احمق، اگه چیزیت می شد من چه خاکی تو سرم می ریختم؟
تا به حال این طوری ندیده بودمش. رفتم کنارش و با صدای آرومی گفتم:
- توهان؟
یه دفعه محکم بغلم کرد. استخونام داشت خرد می شد. این چرا این طوری می کرد؟
- توهان چی شده؟ اتفاقی افتاده؟
به چشمام خیره شد. چقدر نگران بود!
- توهان چت شده؟ چرا این طوری شدی؟ می خوای بهم بگی؟
یه دفعه دستش رو گذاشت روی صورتش و گفت:
- گلیا یه خواهشی ازت دارم.
- هرچی باشه قبول می کنم. فقط بگو چی شده؟ چرا این قدر نگرانی؟
- قول بده مواظب خودت هستی. قول بده حرف هیچ کسی رو باور نمی کنی. قول بده تا وقتی مطمئن نشدی حرف هیچکس رو گوش نمی دی!
- توهان چت شده؟ چی می گی؟ حرف کی رو؟
- فقط بگو که قول می دی؟
romangram.com | @romangram_com