#سفید_برفی_پارت_259
- بابا یه دقیقه ساکت باش!
شلوار جین مشکیم رو انداخت کنار پالتو و گفت:
- خوبه! حالا بدو برو اینا رو بپوش.
- جایی می خوایم بریم؟
- آره، می خوایم بریم بیرون ناهار بخوریم.
- خب چه کاریه؟ من خودم درست...
داد کشید:
- بابا برو دیگه، بجنب!
- خب برو بیرون تا بپوشم.
- جانم؟ کجا برم؟
بلوزش رو کشیدم و بلند گفتم:
- بابا بیا برو بیرونا!
با خنده از اتاق رفت بیرون. دیوونه ی خل!
سریع لباس ها رو پوشیدم و رفتم توی سالن.
سوتی کشید و گفت:
- ای بدک نشدی.
چشم غره ای بهش رفتم و گفتم:
- پر رو، پر رو، پر رو!
- پوف!
- چیه؟
- الان برای چی منو آوردی بیرون که توی این ترافیک وقتمون هدر بره؟
- اومدیم ناهار بخوریم خب.
- ای بمیری.
romangram.com | @romangram_com