#سفید_برفی_پارت_246
آروم زیر گردنم رو بوسید و گفت:
- آروم باش، نترس!
دستش رفت روی پام و آروم گفت:
- تو زن منی مگه نه؟ مال منی؟
آروم پلک زدم.
موهام و آروم کشید و گفت:
- تا من نفس می کشم نمی ذارم کسی اذیتت کنه، قول می دم!
قلبم آروم شده بود و دیگه نمی ترسیدم. یکی از دستام رو دور کمرش حلقه کردم و دست دیگه ام رو بردم سمت سینه ی عضلانیش.
سکوت قشنگی بود.
***
آروم چشمام رو باز کردم. دستم رو گذاشتم روی کمرم و آروم تکون خوردم. درد تو تمام بدنم پیچید.
- آی!
سرم رو از روی سینه ی لخت توهان بلند کردم و به صورتش نگاه کردم. چه قدر آروم خوابیده بود. از درد داشتم به خودم می پیچیدم، ولی نمی تونستم کلمه ای حرف بزنم. نمی خواستم توهان رو بیدار کنم.
آروم از جام بلند شدم و رفتم سمت حمام. وان رو پر از آب کردم و توش دراز کشیدم. آب گرم درد کمرم رو بهتر می کرد.
سرم رو گذاشتم رو زانوهام و آروم زمزمه کردم:
گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
romangram.com | @romangram_com