#سایه_پارت_487

-من فقط ازت یه سوال پرسیدم

لبخندش پررنگتر شد وگفت :

-آره برا اون خریدم

از شدت خشم لبش را به دندان گزید و آرام گفت :

-کاش وقتی من همراهت نبودم اینو می خریدی

با بی خیالی نگاهش کرد وگفت :

-چرا مگه چه ایرادی دارد می خواستم به سلیقه تو باشه

این بی خیالی بیشتر از هرچیزی عذابش میداد آرام گفت :

-سلیقه من ،من که نظری ندادم

-خوب همین که گفتی این رنگو همه دخترا دوست دارم برام کافی بود ،من زیاد به علایق زنونه وارد نیستم

-امیدوارم خوشش بیاد

لبخندی زد و گفت :

-حتما خوشش میاد ،چون اصولا چیزایی رو که من براش میخرم وخیلی دوست دارد

خنجر که نه بیشتر به شمشیر شباهت داشت این جسمی که تا دسته قلبش را شکافت وبه تو نیمه کرد .

برای اینکه با درون ناآرامش نزد آرمین رسوا نشود چشمانش را بر هم نهاد و در ظاهر به ترانه ای که از سیستم پخش می شد گوش سپرد اما همه روح وروانش نزد این دختر خیالی وتبلت صورتی بود .

آرمین آهسته گفت :

-نخوابی !! باید بریم شام بخوریم

با چشمان بسته جوابش داد

- میل ندارم بهتره تنها بری

آرمین با سرخوشی عجیب گفت :

-ای تنبل خواب آلو. باشه بخواب شام میگیرم ؛ خونه بخوریم .


romangram.com | @romangram_com