#سایه_پارت_322
- كمم نكردي ايراد نداره ،چون توي ماشين دستمال هست
واز اتاق خارج شد
از بين لباسهايش یک بلوزحریرسفید با چینهای زیبای گیپورسر آستینها و دور یقه اش ،به همراه شلواری مشکی و کفش سفید گیپور پوشید . مجبور شد آرايش صورتش را به خاطر رنگ لباسش تغيير دهد دستمال مرطوبي برداشت و آرايشش را پاك كرد و از نو شروع به آرايش كرد.در اين لباس چقدر احساس راحتي و آرامش ميكرد با خودش انديشيد اگر آرمين با لباسش مخالفت نميكرد بايد چه خاكي به سرش مي ريخت .با لبخندی رضایت آمیز کیف و پانچو اش را برداشت و از اتاق خارج شد.
وقتي به سالن جشن رسيدند سايه در حالي كه خودش را براي پياده شدن آماده ميكرد گفت:
-بهتر نبود جدا از هم مي رفتيم
-چرا ؟ بودن با من اينهمه ناراحتت ميكنه
با دلخوري گفت:
-من اصلا نمي دونم چرا تو اينهمه منفي بافي .........من فقط تو اين فكرم كه چند تا از بچه هاي كلاس هم امشب دعوت دارند وممكنه ما رو با هم ببينند
-نگران نباش توي اين تاريكي هيچكس متوجه ما نميشه
-پس موقع برگشتنمون چي؟
-هر وقت بهت زنگ زدم بيا بيرون،سعي ميكنم قبل از بقيه بلند بشم
قصد پياده شدن داشت كه آرمين دوباره گفت:
-سايه دليلي كه امشب اجازه دادم توي اين مراسم شركت كني فقط بخاطر خودت و دوستت بود ، پس خواهش ميكنم رفتاري نكن كه از اين تصميمي كه گرفتم پشيمون بشم
: به طرفش برگشت و گفت
-توخيلي شكاكي آرمین ومن دليل اينهمه شك تو رو نميفهمم ،اما من به خودم مطمئنم و ميدونم كه تا زماني كه به تو تعهد اخلاقی دارم خطايي نميكنم كه باعث سرشكستگيت بشم
آرمين با كشيد آهی عمیق سكوت كرد
*************************************
سايه پس از تبريك به مادرنازنین به طرف نازنین رفت وگونه اش را ب*و*سيد خيلي زيبا و دلربا شده بود آرام درگوشش زمزمه كرد
-نيشتو ببندهمه کس وکار داماد فهمندن چقد ذوق زده اي
با لودگی گفت :
-ذوق هم داره ، بذار چشمشون در بياد ،تو چرا اون لباس خوشگله رو كه برات انتخاب كردم نپوشيدي
romangram.com | @romangram_com