#سایه_پارت_320
: عصبي روي مبل نشست وگفت
-پس حالا كه تو راحتي قيد اين مراسم و ميزنيم تا هر دو راحت باشيم
-آرمين خواهش ميكنم دوباره شروع نكن
: نعره كشيد
-من شروع كردم .....؟! يا تو با اين لباس جلف و زنندت ؟!
-آخه تو چرا به همه چيز گير ميدي ،اين جور لباسها امروزه مده و همه ميپوشن
-من با همه كاري ندارم ،حرف من تويي كه نمي خوام كسي بهت زل بزنه و با نگاش قورتت به
-اونجا يه مجلس زنونه است ومردا جدان
-پس داماد چي؟ اون قراره تمام شبو كنار من بشينه ؟
-وقتي داماد اومد توسالن ، من مانتو ام روميپوشم
خشمگین دوباره داد کشید
-تو چرا فقط حرف حرف خودته ،يه نگاهي به خودت بندازهمه تنت لخته
سايه از اينكه مقابل آرمين با اين وقاحت ايستاده بود از خودش خجالت كشيد پس با شرم مانتواش راپوشيد و گوشي تلفنش را از كيفش بيرون آورد و پس از گرفتن شماره گفت:
-الو ..ساغر گوشي روميدي به نازي؟
صداي آرمين برخواست كه گفت:
-با اون چيكار داري؟
-ميخوام ازش معذرت خواهي كنم كه نتونستم توي مراسم نامزديش شركت كنم
آرمين خيلي سريع گوشي را از دستش قاپيد وبا قطع تماس آن را روي مبل پرت كرد و گفت:
-بچه شدي ؟ يعني ي لباس اينقدر برات مهمه ؟
با لجبازی تمام گفت :
-لباس ديگه اي براي امشب آماده نكردم
romangram.com | @romangram_com