#سایه_پارت_257
با تمسخر گفت :
-نه چون قبلا این دستور و صادر نفرموده بودین!
عصبی داد زد
-صد بار گفتم با من درست حرف بزن
-ببخشید جناب دکتر فراموش کردم شما عقده احترام دارین
با حرص نفسش رابیرون داد و گفت :
-جواب این بی ادبیتو به وقتش میدم حالا تا ساعت چند کلاس هستی
-یه رب به شش
-ساعت شش بالاتر ازدرب خروجی دانشگاه کنارکیوسک روزنامه فروشی منتظرت هستم
-اونوقت چرا؟........
- زیاد دل خوش نباش،نمیخواهم ببرمت تفریح امشب کار دارم دیروقت میام خونه تو رو میرسونم خونه پدرت
با لحن نیشداری گفت:
-دوباره می خوای بری خواستگاری؟
بی توجه به کنایه اش گفت :
-همون یه بارم که رفتم اشتباه محض بود
حرصی گفت :
-نمیخواد زحمت بکشی خودم میتونم با نازنین برم
-لازم نکرده مزاحم کسی بشی ، بمون خودم میام دنبالت ؛......... دیر هم نکن چون عجله دارم
و بدون خداحافظی گوشی راقطع کرد.
با عصبانیت زمزمه کرد :
-خود شیفته ی عوضی !!
romangram.com | @romangram_com