#سایه_پارت_256
به طرفش برگشت وپرسید
-باهاش آشتی کردی ؟
-من که قهر نبودم اونکه خیلی سر سنگینه
-آخ که چقد تو ساده و احمقی، اگه من جات بودم ستایش و مجبور میکردم این گندی رو که زده جمع کنه
-بهرحال کاریه که شده اعتراف ستایش هم چیزو عوض نمیکرد.
-لااقل میدونست که ناعادلانه تورو از کلاس اخراج کرده
-ناعادلانه هم نبود من نباید تسلیم خواسته ستایش میشدم
-اگه میذاشتی دک وپوز ستایش وتوهم خورد کنم یکم دلم خنک میشد
-بابا دست وردار، دوباره که وحشی شدی تو
دست در کیفش کردو گوشی اش رابیرون آورد و چک کرد چند میس کال از آرمین داشت نازنین با لودگی گفت :
-حالا اینو بیرون اوردی پز بدی گوشی با کلاس داری
صفحه مانیتور گوشیش را مقابل نازنین گرفت و گفت:
- آرمین چند بار تماس گرفته
- خوب چشمت روشن ،شیرینی یادت نره
-حتما کار واجبی داشته زنگ زده
و همزمان شماره آرمین را گرفت در این چند روز که او را ندیده بود حسابی دلتنگ تن صدای پر ابهتش بود بعد از دو بوق صدای عصبی آرمین در گوشی پیچید
- چه گوری هستی که گوشیتو جواب نمیدی
از این لحن و کلام آرمین حسابی وارفت چقدر ساده و احمق بود که فکر میکرد آرمین هم دلتنگش بوده پس با همان لحن جوابش داد
-توی همون گورستونی که خودت چند ساعت پیش بودی
آرمین که منظورش را گرفنه بود کمی ملایمتر از قبل گفت :
-نمیتونی وقتی سر کلاسی گوشی و روی پیغام گیر بذاری
romangram.com | @romangram_com