#سایه_پارت_253
-این که تو منو با اون نقاشی مزخرف به باد تمسخر گرفتی بماند چون در جریانم استادهای دیگه روبدتر از اینها دست میندازیداما اینکه به خودت اجازه دادی کلاس منو مسخره کنی اصلابرام قابل درک نیست
پر از خشم گفت :
-کشیدن کاریکاتوریه هنره
با پوزخند غلیظی گفت :
-جدی پس چرا به جای این رشته حساس و مهم کاریکاتوریست نشدی
-این به خودم مربوطه....
آرمین برگه را به طرفش پرت کرد و گفت:
-به من بگو این دلقک چیش شبیه منه !
با حرص برگه رابرداشت و خواست پاره اش کند که آرمین سریع آن رااز دستش بیرون کشید و گفت :
-من فعلا با این کار دارم
با پوزخندی گفت:
-تو فکر می کنی الهه زیبایی ............
- توهم یک متکبر مغروری که بخاطر این غرور لعنتیت نمیتونی حتی اشتباهاتتو قبول کنی و بابتشون عذر خواهی کنی بیچاره پدر ومادرت که دلشون خوشه چه دختری تربیت کردن،بیچاره پدرو مادرمن که چهره معصوم وقشنگتو دیدن وفکر می کنن بهترین دختر دنیا عروسشونه، اونها حتی نمیدونن که تو به اسم درس ودانشگاه داری چه غلطی میکنی
با غیض نگاهی به آرمین انداخت ولی هیچ جوابی نداشت که به او بدهید آرمین آهسته ادامه داد
-هیچوقت فکر نمیکردم اینهمه سبک سر وسبک مغز باشی
این دیگر آخر بی انصافی بود او داشت تاوان چیزی را میداد که اصلا مقصرش نبود اما همه آن رفتارها قابل تحمل تر از این حرف آخر آرمین بود او نمیخواست در دیدگاه آرمین اینهمه خراب شود اما کاری بود که شده بود واو دیگر نمیتوانست نظر آرمین را تغییر دهد
آرمین در عمق چشمان عسلیش خیره شد ومحکم گفت:
-فقط بگو کار کی بود..............
با لجبازی تمام گفت:
- کار خودم .............
-اینقدر احمق نیستم که ندونم این کارتو نبود پس بهتره بگی این نقاشی مزخرف رو کی کشیده ؟..
romangram.com | @romangram_com