#سایه_پارت_234

لبخندی زد وادامه داد

-هرگزدلش نمی خواست منو با یه کلاه ایمنی بالای یه ساختمان چند طبقه تصور کنه ، این براش غیر قابل تحمل بود .

-یعنی هدف تو از عمران اینه ؟ که فقط یه مهندس ناظر بشی ؟

-خوب معلومه ،من همیشه آرزو داشتم مهندس ناظر یک ساختمون چند طبقه باشم .

-ولی من هیچ وقت بهت این اجازه رو نمی دم .

-تو این حقو نداری .

-فکر کنم بعنوان شوهرت این حقو داشته باشم و مثل پدرت هم نیستم که توی این مورد اصلا کوتاه بیام

-ولی ما تا اون موقعه از هم جدا شدیم و تو دیگه نمی تونی توی زندگی من دخالت کنی .

-پس با این حساب به همه بچه ها مسپارم که هیچ کدوم تو روتوی شرکتشون استخدام نکنند.

-چرا ؟

- چون نمی تونم تصور کنم کسی که یه مدتی همسرم بوده به بقیه دستور بده و بقیه فقط محو زیبایش بشن .

-اما این شغله منه ،حرفه ای که به خاطرش زحمت کشیدم ؛ من می تونم با مهریه ای که از تو می گیرم برا خودم یه شرکت کوچیک راه اندازی کنم . از همین حالا هم بهت می گم که برات یه رقیب سرسخت خواهم بود .

پوزخندی زدو گفت:

-تو که ادعا می کنی به پول من احتیاجی نداری .

-مهریه حق منه و پول تو به حساب نمی یاد.

-بابت چی حق تو اه؟

-بابت آرامشی که اززندگیم گرفتی .

-اما وقتی وکیل زبده من بفهمه که تو هیچ کدوم از وظایف یه همسر و انجام نمیدادی خیلی راحت

-می تونه بدون پرداخت حتی یک ریال مهریه حکم طلاق و برای من بگیره

با سادگی تمام گفت :

-وظایف یه همسر چیه که من انجامش ندادم .


romangram.com | @romangram_com