#سایه_پارت_233

-سروش پسرخوبیه ، اون واقعا نازنین و دوست داره و بخاطرش حاضره هر کاری کنه.

-به نظرت فقط دوست داشتن تنها برای یه زندگی کافیه

این درست همان سوالی بود که نیما از او پرسیده بود. پس از لحظه ای فکر کردن آرام گفت :

-با دوست داشتن می شه همه مشکلات زندگی و تحمل کرد.

-یعنی چون نیما تو رو دوست داره پس حاضری باهاش زندگی کنی .

-من نیما رو دوست دارم ولی عاشقش نیستم ،برا یه زندگی عشق خیلی لازمه .

آرمین لحظه ای سکوت کرد و سپس گفت :

-از کی به رشته عمران علاقمند شد

-از وقتی که نقشه ها و طرح های پدرتو توی اتاق پدرم دیدم

چشماشو ریز کرد وپرسید

-منظورت کدوم طرحهاست ؟

-همون هائی که برای خونه کلنگی ما کشیده بود . همونی که باعث کدورت و ناراحتی بینشون شد . تو این سالها پدرم از اون طرحها مثل یه شی گرانبها نگهداری می کرد . شاید به خاطر اینکه اجازه داده بود چندتا کاغذ پاره دوستی و صداقت چند سالشون و زیر سوال ببره از دست خودش عصبانی بود برام این چند وقته واقعا سواله که چرا پدرم به خاطر دوستیشون از دخترش گذشت. ولی از یه خونه کلنگی نگذشت .

آرمین حس کرد سایه خیلی تحت فشاراست پس با آرامش گفت :

-برا اینکه قول تو رو سالها پیش به پدرم داده بود.پدرت به پدرم اطمینان داشت و می دونست که تو رو مثل بچه خودش دوست داره و برای خوشبختیت هر کاری می کنه .

-اما اونا نباید ما رو مجبور به این انتخاب میکردن . باید می ذاشتن خودمون تصمیم بگیریم.

-پدرت تو رو مجبور نکرد ،این تو بودی که بخاطر اون این راه رو انتخاب کردی .

-پدرم تحت فشار بود از یک طرف نمی خواست دخترشو از دست بده و از طرف دیگه دوستی رو که سالها به خاطر لجبازیش از دست داده بود .

-پس اون مقصر نیست.

-اون همیشه مخالف انتخابهای من بود حتی وقتی فهمید رشته عمران رو انتخاب کردم به شدت مخالفت کرد و تنها به خاطر علاقه ای که به من داشت کوتاه اومد و رضایت داد.

-دلیل مخالفتش چی بود ؟

- نمی خواست رشته ای رو انتخاب کنم که برا یه زن مشکلات زیادی داره ، ترجیح می داد دکتر یا پرستار بشم که با روحیه ام سازگارتره.


romangram.com | @romangram_com