#سنگ_قلب_مغرور_پارت_209

یعنی اتفاقی براش افتاده؟

با استرس گفتم:

ـ پروانه... عزیز جون خوبه؟ عملش....

ـ نگرا نشو... عملش خوب بود خدارو شکر.. الانم خوبِ خوب. کنارم نشسته ولی تا چند روز نباید حرف بزنه... کلا فعالیت زیاد ممنوعه واسش...

منم خوبم .. سالمم... فقط خستم چون یه ذره شبا نمی تونم درست بخوابم..

ـ کی حالا خواست از خودت بگی...

ـ بمیری تو... یه ذره منو تحویل بگیری آسمون به زمین دوخته نمیشه ها..

ـ باشه بابا. حرص نخور...

ـ مرض.

ـ پروانه شرکتو چیکار کردی..

معلوم بود که نمیخواد جلوی عزیز جون از کارش حرف بزنه...

الکی با یه بهانه از اتاق ا.ومد بیرون..

ـ اوف.. مهرا نمی توستم جلوی عزیز حرف بزنم... هیچی مرخصی گرفتم با یه بدبختی... یعنی دهنم سرویس شد تا از اون رییس عوضیمون مرخصی بگیرم....


romangram.com | @romangram_com