#سنگ_قلب_مغرور_پارت_207
شیر آب سردو باز کردم.. آب سردروی بدنم ریخت...
میخواستم کوره ای که درونم به وجود اومده بود رو با آب سرد خاموش کنم..
اما فایده ای نداشت...
همه این گرما از فکر کردن به اون مرد مغرور بوجود اومده بود...
اما چرا؟..........
شیرو بستم و از حموم بیرون اومدم. موهامو خشک کردم.اماده شدم تا با صدرا بریم بیرون... نگاهم به کیفم افتاد ناخودآگاه به یاد پروانه افتادم...
یکی محکم زدم توی سرم...
ازشون بی خبر بودم..چهار روزه از پروانه و عزیز بی خبر بودم...
سریع موبایلو از توی کیفم پیدا کردم. خاموش بود. روشنش کردم...
به محض روشن شدن.smsپشت سر هم میومد .
بعد از هفت؛هشت دقیقه سیل عظیم sms به گوشیم قطع شد..
باورم نمیشد. 250 تا sms داشتم!95درصدشون از پروانه بود..
حوصله ی خوندنشون رو نداشتم.. سریع یهش زنگ زدم...
romangram.com | @romangram_com