#رویای_واریا_پارت_178

-مطمئنم که خوشحال خواهد شد .

ناگهان واریا به یاد چیزی افتاد .بعد از رفتار زشت پییر و دعوای یان با او ،پس از مرگ مادرش همه اینها باعث شده بود که هیچ گفت و گویی بین او و یان برقرار نشده باشد و این اولین بار بود که واریا می خواست با او حرف بزند علت رفتنش به خانه پییر را توضیح بدهد .بنابراین گفت :

-راستی یان یه چیز مهمی هست که حتما باید برات بگم .

-پس بهتره که همین الان بیام اونجا پیش تو .

-همین الان ؟منظورت چیه ؟

-اخه من در لوزان هستم و در یک هتل اقامت می کنم .

-اوه من اینو نمی دونستم !

-من پریروز به لوزان امدم .به نظر خانواده دوفلوت بهتر این بود که هرچه زودتر پیشت بیام

-برای خانواده دوفلوت خیلی عجیب بود که من ناگهانی و بی خبر بدون خداحافظی انها را ترک کردم


romangram.com | @romangram_com