#رخصت_پارت_94
_من نمیدونم چطور روتون میشه اسمشو به زبون میارین
_بله قطعا الان باید از خجالت بمیرم ولی قبلش میخواستم خواهش کنم ادرسی چیزی ازشون به من بدین
_حاجیتون که بدون آدرس خدمتکار استخدام نمیکنه
از همون بگیرین
_خانم فتحی
اونقدر جدی گفتم که خودمم شوکه شدم
اونم تقریبا باهمون لحن جوابم رو داد
_بله اقای دباغی
_آدرس
_نه
_چرا ؟
_چون که زیرا ….ماهور اصلا دوست نداره ریختتون رو ببینه اونوقت شما میخاین برین در خونشون و مزاحمش بشین …بعدم بفهمه من ادرس دادم داغم رو روی دل مادرم میزاره
انگار ماهور همه رو جادوکرده ….اینقدر برای همه عزیزه
❤️سورنا❤️
_من نمیگم از شما گرفتم
لحظه ای مکث کرد ومنم از فرصت استفاده کردمو گفتم
_خواهش میکنم خانم فتحی مادرجون خیلی به ماهوروابسته اس…
دستی به پیشونیم کوبیدم …چرا جلوی این گفتم ماهور…
باصدایی گل گشاد گفت
قول مردونه بدین که نمیگین از من گرفتین
_قول …مردونهِ ی مردونه …
و بعد از گرفتن ادرس گوشی رو قطع کردم
روی فرمون باانگشتام از کلافگی ضرب گرفته بودم از ظهر تاالان سر کوچشون منتظرم که بیاد ولی هنوز نیومده
بلخره بعد کلی کشمکش دلم رو به دریا زدم و از ماشین پیاده شدم
به سمت پلاکی که مهناز آدرس داده بود رفتم و ضربه ای به در آهنی زدم
تحمل فکر اینکه یه ادم چطور میتونه تو این محله زندگی کنه واقعا سخته ….
دلم سوخت وهزار بار مثل سیمرغ خاکسترشدو دوباره جون گرفت
وشرمزده شد ….همین دیشب بود که از خدا خواستم منو ببخشه ….ولی توبه شکستم…
بادیدن پسری هم قد خودم باموهای تراشیده یکم تعجب کردم فکرکردم شاید برادرش باشه
romangram.com | @romangram_com