#رخصت_پارت_86
_چیزی شده
_نچ ،چیزی نیس
دستم رفت سمت دستگیره …
_ولی الان یک ربعه رسیدیمو خیره به پنجره ای اگه مشکلی هست…
_گفتم که هیچی نیس…
ودرو بازکردم
_راستی …
_دیگه چیه؟
_بابت اون حرفا …..
از چشمای مغرورش زار میزد
معذرت خواهی براش سخته کارشو راحت کردمو گفتم
_ادامه نمیخوادبدے گرفتم
از ماشین پیاده شدم درشو هنوز نبسته بودم….چادرخیلی بهت میاد ..
حک شد تو مخم …لبخند کجی نشست رو لبم ….کی تا حالا به سرو وضع من اهمیت میده
تو جام دراز کشیده بودمو هرچی غلط میزدمو خوابم نمیبرد که نمیبرد دستامو قلاب کردم زیر سرمو فکر کردم
اتفاقای این چندوقت…..
پول بیمارستان اقامو از کجا بیارم ….ای تف به ذاتت روزگار انگا مارو از بچگی گذاشتن رو یه کوه بلندی و هولمون دادن پایین …
اما همه چی به پول نیس
مادر اون پسره بااون همه سرمایه الان رو تخت مریض خونه اس…
ویه مهناز نامی باس سر راه پسرش قرار بگیره که حالش خوب بشه
پووووف مارو چه به دخالت تو کار خدا
دلم میخواست پاشمویه چرخی بزنم بلکم سرم سبک بشه…..
داشتم دیونه میشدم …
از جام پاشدمو پالتومو انداختم رو دوشم …
و رفتم تو حیاط ونشستم رو تاب همونطور که تاب میخوردم
هم فکر کردم …
یه ۷۰۰ تومنی از پول اون پسره داشتم
و یه چک پونصدی هم حاجی بهم داده بود ۱و دیویصت بقیشو از کجا بیارم خدایا
چشمامو روهم گذاشتم و باحرکت پاهام آروم خودمو تاب دادم یه صدایی اومد …..
romangram.com | @romangram_com