#رخصت_پارت_61
از رو بی حواسی دستی که بخیه شده بود وکوبیدم به دیوار که نفسم بند رفت و مردمو زنده شدم
_خان داشت هستش ؟
_نه ستاره رو برده دکتر
_سیم ثانیه دیگه اونجام
وقطع کردم وجلدی بعد خداحافظی خودمو رسوندم بیمارستان
❤️سورنا❤️
دستی که ناجور میبره حاکی از یه زخم عمیق توی قلبه
مشتی که به دیوار کوبیده میشه حکایت یه کینه ی تازه اس یه زخم زبون …..
وقتی اونو تو خونه ی عمه دیدم جا خوردم توقع نداشتم که اینجا باشه …
وپرستار مادرجون باشه
مادرجون؟اون زن تنها نسبتی که بامن داره اینه که مادرشوهر عمه ی منه
اما من از مادرم بیشتر دوسش دارم مهربونی هاش بی دریغه …..
زنگ تلفن همراهم به صدا درمیاد حوصله ی جواب دادن ندارم ….
اکثرا تلفن های سر صبحی
حال ادم رو تاشب بد میکنن
ولی انگار ادمی که پشت خطه تلفنه مزاحم تر ویه دنده تر ازاین حرفاس
_الو …
_سلام خوفی؟
_سلام مرسی
_چراپکری؟
_حوصله ندارم سوگند میشه دست از سرم برداری ؟
صداش یکم جدی تر شد و باحرص گفت _دست از سرت بردارم الان؟چرا زودتر نگفتی ها؟تو که تکلیفتو نمیدونی چرا منو مسخره کردی ؟
_من از اولشم که گفتم نمیخوام زیاد صمیمی باشیم
_گفتی اره زیادهم گفتی اما بهش عمل نکردی ….
دستی توصورتم کشیدمو گفتم قبول کن که چیزی نبوده والان این رابطه تموم شده
_نه قبول نمیکنم
_به جهنم
وگوشی رو قطع کردم ….
میدونستم …..این بشر افریده شده که روان منو بهم بریزه
روتخت دراز کشیدمو نفسمو باحرص بیرون دادم ….
romangram.com | @romangram_com