#رخصت_پارت_58
_باید ونباید نمیفهمم لیلا
میدونی از کی؟از وقتی که خان داوشم تو چشمام ذُل زد وگفت بی ابرو
میگیری چی میگم؟
_نه نمیدونی نازپرورده ره آورد دل پرخون چه داند
_منو نگاه کن….من نازپرورده ام ماهور؟
_حالم خوش نیس لیلا یکِ بِ دو نکن جون عزیزت
نگاشو به رو به رو دوخت ودیگه چیزی نگفت…
_حداقل یه بابا داشتی که خاطرت براش عزیز باشه ….
_آره داشتم….نمونه اش نیست تکه …اما تو از سنگ سرد مادرت چی میدونی….تو از بی مادر بودن چی حالیت میشه ….
_همه چی….
همه چی حالیم میشه چون یه مادر داشتم که نداشتم …..دیدی امروز…عین خیار منو فروخت…خیالی نیست هرکی پشتمونو خالی کرد جاش متعلق به همونجاس…
نفس عمیقی کشیدمو گفتم بیا بریم لیلی
…………….
دستم درد میکرد…جای مشتی که به دیوار کوبیده شده بود و دستی که خون میومد واین خون سگ مصب بند نمی اومد….
اخه این دست لاجون ودیوار
اخه این دل پریشون واون زخم زبون ها ….
زنگ در خونه ی حاجی رو فشردم ….
دندونامم روی هم فشردم که از درد فریاد نزنم ….
در باتیکی بازشد وسنگ فرش هارو طی کردم…دلم میخواست یه دل سیر بشینم گریه کنم ….
ولی نه اشک حرومه حتی تو خلوت
باغچه ی این خونه سگش شرف داره به اون خونه که خانواده توشه
وارد خونه شدم سوری خانم اومد سمتم بادیدن دست بریده ومانتوی کرمی که خونی شده بود کوبید یه طرف صورتش وگفت باخودت چیکار کردی دختر؟
سرمو انداختم پایین و زیرلب گفتم چیزی نیس خوب میشه
دستمو تو دستش گرفت وگفت این خوب میشه؟این بخیه لازم داره
بغض جمع شد ….بازم میخواس بالا بزنه وبازم خفش کردم …خانواده ام نمیگن خَرِت به چند مَنه واین پیرزن غریبه واسم دل میسوزونه
_یه ذره دواگلی میزنم بهش خوب میشه ….سورِنا؟؟ سورِنا پسرم ؟
_سورنا کیه حاج خانم
_حالا بعدا میگم برات فعلا بزار بیاد ببرت درمونگاه زخمتو پانسمان کنی
_نه حاج خانم به خدا…
romangram.com | @romangram_com