#رخصت_پارت_40


زورم به اون نرسه به تو که میرسه نچ بلندی که عصبانیت توش چشمک میزد کشیدم وگفتم _بله اقای بانو

_همینطور سرتو میندازی پایین میای تو

_کجا سرم پایین بود خیلی هم بالا بود

_بیرون

_نه جون مادرت

لبخندش پهن تر شد انگاری از کل کل بامن ل*ذ*ت میبرد

رو نوشابه لاندا بخندی م*ر*ت*ی*ک*ه

_بیرون

_ای بابا

_بیرون

_مصبتو شکر ،چرا پیله میکنی؟

_باشه بیرون نرو بیا گوشه تخته وایسا

_چرااونوخ؟

_واسه اینکه من میگم

حوصله یکی بدو بااینو نداشتم رفتم کنار تخته واسادم

_دستات رو بگیر بالا

_بیخیال ارواح جدت

_تبیهِ

_واس خاطر چی اخه؟

_اول اینکه دیر اومدی سر کلاس دوم اینکه بی اجازه وارد شدی سوم اینکه بی اجازه میخواستی بری بشینی سرجات چهارم اینکه نظم کلاسوبهم زدی پنجم اینکه وقت کلاس رو گرفتی

_پوووووووف رَکتور هسته ای ناسا که اداره نمیکنی یه کلاسه سرجمع ۳۰ نفر بیشتر نیست نصفیا که میپیچونن نصفیاکه چُرت میزنن نصفیام که کلشون تو گوشیه من یه نفرم که به درس گوش میدم یه لنگِ پا نگه داشتین که اینجا قاز بچرونم

ریز ریز خندید وگفت برو بشین

_گرفتی مارو؟

بازم خندید وگفت بشین

رفتم سمت جای همیشگیم که کنار پنجره بود نشستم وکولمو کوبیدم رومیز

____

____

تو محوطه نشسته بودم گوشی داغونمو روشن کردم که زنگ خورد

جواب دادم


romangram.com | @romangram_com