#رخصت_پارت_242


_میخام تنها برم

_ببند دهنتو خودم خودم کی میری ؟

_فردا شیش صبح

_حاظر باش

_رخصت

و قطع کردم …

حاظر باشم ؟حاظر نیستم هنوز بند بند وجودم داره نبض میزنه

هنوز تو کلم نرفته اونی که دنیامه دنیامو گرفته….

هنوز باور نمیکنم …

میرم که باورم بشه

حیرون و سیرون از دنیا به خونه رسیدمو م*س*تقیم رفتم سمت اتاقم

لباسامو حاظر گذاشتم واسه فرد ا و رفتم سر کار

این طوری بی کار بمونم تو خونه دیوونه میشم ….

با صدای زنگ تلفنم از در خونه زدم بیرون و تا سر کوچه یه نفس راه رفتم …

ماشین مهنازو که دیدم براش دست بالا کردم و نزدیک رفتم

و با دیدن همشون تو ماشین چارشاخ موندم

دستی به پیشو نیم کوبیدمو گفتم خبر مرگتون شما اومدین اینجا چه غلطی کنین

سارا:جوش نزن نانا گفتیم تااونجا که میریم ماهم بیایم یه فیضی ببریم

_بخوره توسرتون وبالای گردن

نشستم تو ماشینو درو با حرص کوبیدم

مهناز:پالون خر بابات که نیست اروم تر

چشم غرع ای بهش رفتم و باز تو حال و هوای خودم غرق شدم ….

حال و هوایی که دعا میکردم اصل ماجرا دروغ باشع و نبود …

سرمو به شیشه ی ماشین تکیه دادم و فکر کردم به از این بعد به تصمیمی که نمیدونستم چیه ولی میرفتم دنبالش….

_ماهور پیاده شو دیگه …

تقصیر اینا نیست … تقصیر کسی نیست

کسی نمیدونه دل پر درد یعنی چی

از ماشین پیاده شدم هیچکدومشون از بود ونبود محمد با خبر نبودن

در ماشینو قفل کردن و به سمت قهوه خونه بین راهی رفتیم …


romangram.com | @romangram_com