#رخصت_پارت_188


اینا اعتقاده؟

جوابشو نمیدادم نمیخواستم تودرست و غلط افکارم جلوش خیت بشم

_نمیخام خشکه مقدس بازی دربیارم

اما …….

و پوفی کشید نگاشو داد به چراغای روشن تو کوچه که از رو پشت بوم تابلو میزد ….

اما چی؟د بگو دیگه چرا ادا میای

اداهاشم دلنشینه …..

نتونستم انکار کنم ….یجورایی دلم …

دلت بیخود کرده شهر هرته مگه این قلب پاره پاره …

که هرکی با کوله بارش بیاد و بزارتت تو یه دنیا خاطره وبره ببند اون درقلب بی صاحاب رو

بکش پرده های اون پنجره کوفتیشو ….

دلت گیر کسی نشه….

از کنارم رد شد صداش اومد ….ازاین زیرلب گفتنا که دلت میخواد طرفت داد بزنه ولی یواش میگه …(کاش بدونی چقد دوست دارم)

دوسم داره؟

منه یه لا قوا رو ؟

من اس وپاسو

من بی کس وکار رو

مگه میشه …خدا چطو باهم باس جور در بیاد ….

رفت و گذاشتم تو یه دنیا ابهام وبهت این راست گفت؟

دروغ مگه به قیافش میاد اخه؟

نمیاد به قیافه ی صادق و مهربونش ..

مهربون؟…..چقد زود مهربون شد عوض شد اخماشو کنار گذاشت…..

کاپیتان جک گنجیشکه …مهربون شده ….

❤️سورنا❤️

نفهمیدم …بعضی حرفا دست خودت نیست …این تو نیستی که میتازونی ….اونموقع دلت افسار زبونت رو دست میگیره مگه قرار نبود فکرشم از سرت بیرون کنی ؟

مگه قرار نبود …؟

باختی سورنا …باختی دلتو …

مگه قرار نبود دیگه نخوایش؟

اشکه که به چشمام هجوم میاره زیرلب میگم نمیتونم …


romangram.com | @romangram_com