#رخصت_پارت_179

باشنیدن صداش شصت و هشت متر پریدم هوا دستمو رو قلبم گذاشتو گفتم هعییی

و با دیدن کاپیتان اخمام توهم رفت

و گفتم دستت درد نکنه که نزدیک بود داغم رو روی دل ننه بابام بزاری

خندیدم وگفت جواب سلام واجبه ها

اه اه اه رو گل بخندی

با بی محلی گفتم سام علیک

_خوبی ؟

_شما بهتری

دروغ چرا از دیدنش خیلی خوشحال شده بودم

نگاشو به رو به رو دوخت و گفت

یه پیغامی اومدم بهتون برسونم و برم

راستی بازم اتیش سوزوندی که از کلاس بیرونت کردن ؟

_بیرونم نکردن خودم زدم بیرون حالا امرتون؟

_عمه گفت شام دعوتتون کرده خونشون گویا خودش بع خونتون زنگ زده اما چون شمارت رو نداشت از من خواست که بیام و دعوتت کنم

هوووورا اخ جان مهمونی

تو دلم اینو گفتم ولی رو بهش گفتم مزاحم نمیشم

_وااای با من تارف نکن اصلا حوصله ندارم

درک اسفل السافلین .

حالا تودلم قند اب میکردن این ریختی یو…بس بازی در می اوردم

از جاش بلند شدو گفت خوب بعد دانشگاه بمون تا باهم بریم

_نه

_چرانه؟

_اخه جایی کار دارم

_من امروز تماما بی کارم

عجب سیریشه این

_اخه …میخوام برم سرکار

لبخندی زد وگفت به سلامتی

_ممنون سلامت باشی اینه که دیگع مزاحم شما نمیشم

_این چه حرفیه بگو چه ساعتی تعطیلی ادرس بده که بیام دنبالت

_بااتوب*و*س میام به مسیرت نمیخوره یعنی خعلی دوره

romangram.com | @romangram_com